دریک نگاه

ما با ترجمه کتب و مقالات بروز بین المللی که از غنی ترین و پرفروش ترین کتب و مقالات معتبر آمریکا و اروپا می باشند سعی بر جبران خلاء منابع و آموزش استاندارد برای هموطنان عزیز داریم.

4.25 1 1 1 1 1 Rating 4.25 (4 Votes)

4 عادت معامله گری خود ‌ویرانگرانه که باید کنار بگذارید

نویسنده: نایل فولر

گردآوری: احمدرضا جبل عاملی

ترجمه و نشر:price-action.ir

حس می کنید در زمان معامله در بازار بدترین دشمن خود هستید؟ اگر اینطور است شما تنها نیستید. بسیاری از معامله گران همین حس را دارند چرا که صراحتا، آنها معمولا بدترین دشمن خودشان هستند. احتمالا معامله گری آزمون نهایی خود کنترلی و خود منضبطی است و ناتوانی شما را در کنترل خودتان هنگام وسوسه مستمر، بزرگ نمایی می کند یا اگر این توانایی را به دست آورید سخاوتمندانه به شما پاداش خواهد داد. هرچند، بسیاری از افراد وقتی وارد بازار معامله گری می شوند توان کنترلِ باثبات خود را ندارند.

4 عادت زیر چهار اشتباه خود‌ویرانگرانه هستند که معامله گران آنها را مرتکب می شوند و احتمالا شما هم آنها را بشناسید. اما خبر خوب این که بعد از خواندن این مقاله نظر بهتری درمورد چگونگی غلبه بر آنها خواهید داشت و این مشکلات را از مسیر خود بسوی موفقیت در معامله گری پاک خواهید کرد...

  1. نیاز به تحت کنترل بازار بودن.

برای در دست گرفتن مسئولیت معامله تان، باید اجازه دهید تا (بازار) کار خودش را بکند...

بشر ذاتا نیاز دارد تا کنترل کننده موقعیت ها و محیط اطراف باشد. نبود این کنترل به واکنش های عاطفی از جمله ترس یا خشم در ما منجر می شود. در نتیجه، ما اغلب در معامله خسارت بزرگی به خودمان وارد می کنیم چون این نیاز به تحت کنترل بودن سرانجام تلاش های معامله گری ما را تخریب می کند.

نیاز ما به این کنترل شدن در زمان معامله در بازار منجر به بروز این چهار مشکل می شود:

  •  معامله بیش از حد

  •  بستن معامله زودتر از زمان مقرر، پیش از آنکه فرصتی برای تمام شدن داشته باشد.

  •  بیش از حد خطر کردن چون فکر می کنیم مطمئنیم در قدم بعدی چه پیش می آید.

  •  تلاش در خودداری از باخت، با معامله بدون حد ضرر یا جابجایی حد ضرر و غیره.

موارد بیشتری هم هست ولی این چهار موردی که گفته شد مشکلات اصلی هستند که از نیاز ذاتی ما به «تحت کنترل بودن» ناشی می شود را بیان می کند.

از اینجاست که مشکلات سر برمی آورند...

احتمالا بازار آخرین جا برای بازار آزاد نظام سرمایه داری است که به معنای واقعی هرچیزی در هرزمان معینی در آن پیش می آید. آیا الگوهای پرایس اکشن و حرکت های بازار تا حدودی قابل پیش ‌بینی هستند؟ بله ولی این هرگز 100% نیست و این واقعیتی است که با نیاز ما برای تحت کنترل همه چیز بودن تضاد دارد.

یکی از کنایی ترین "پیچیدگی های" معامله گری این است که تنها چیزی که یک معامله گر در اختیار دارد، کنترل کامل خودش در بازار است. درعین حال روشی که بسیاری از معامله گران رفتار می کنند منعکس کننده این باور اساسی است که آنها به نوعی قادر به کنترل بازار هستند و یا اینکه بازار آنچه را که می خواهند انجام خواهد داد. این تنها توضیح در مورد چرایی ارتکاب کارهای خودویرانگرانه از سوی بسیاری از افراد است، مثل معامله بدون حد ضرر، معامله با حجم بالا، بستن معامله پیش از آنکه شانس به پایان رسیدن داشته باشد، برداشت نکردن سود منطقی در زمانی که سود، خود را نشان می دهد و بسیاری دیگر از اشتباهات.....

بسیاری از افراد در زمان به دست آوردن پول در شرایط دشوار، خودکنترلی ناچیزی دارند و به همین دلیل است که تقریبا 90% معامله گران در بلند مدت سود نمی کنند. خودکنترلی در بازار اغلب بدین معنی است که کاری انجام ندهید، به همین سادگی. به زبان ساده تر، فقط برای معامله اقدام کنید. هیچ کاری نکردن در برابر وسوسه های همیشگی برای معامله بیش از حد یا زیاد از حد خطر کردن و یا تغییر پارامترهای معامله و غیره برای بیشتر افراد دشوار است.

نتیجه اینکه بازار قابل کنترل نیست پس بسیاری از چیزهایی که سعی می کنید در بازار انجام دهید چون فکر می کنید پولی از آن به دست می آورید در واقع دارای تاثیر مخالف است. شما باید با این آگاهی و باور معامله کنید که مطمئنا هرگز از آنچه که بعدا در بازار پیش می آید خبر ندارید. اگر همین نکته را هرروز به خود یادآوری کنید و بخشی از برنامه معامله شما باشد که هر روز دوره اش می کنید، درمی یابید که اندیشه شما رو به تغییر است.

هر نوبت که اقدام به کاری را در بازار در نظر می گیرید، دست نگه داشته و از خود می پرسید «آیا این کار را می کنم چون فکر میکنم می دانم بعدا چه اتفاقی در بازار می افتد، یا با توجه به حرکت قیمت بازار، این کار من منطقی است؟».

بهترین راه برای معامله کنترل شده همراه با بازار به زبان ساده این است که بیشتر مواقع هیچ کاری انجام ندهید. این یعنی خودکنترلی و اینکه به بازار اجازه دهید کار خودش را انجام بدهد.

2 . مرگ هزار شمشير يا مرگ بر اثر تعداد زيادی ضرر

در معامله یک ضرر کوچکتر از آنچه که برايش برنامه ريزی كرده بوديد به نظر خوب می آيد.. بعد از آن قرار بر این است که این باخت ها کوچک بمانند ( و بزرگ تر نشوند)، درست؟ بله، به بحث مان باز می گردیم.

این جمله « مرگ هزار شمشير يا مرگ بر اثر تعداد زيادی ضرر» دقیقا راهی را شرح می دهد که بسیاری از معامله گران در آن حساب های معامله گری خود را از دست می دهند.

چند مرتبه خودتان شخصا معامله ای را قبل از رسیدن به حدضرر بستید تنها برای اینکه ببینید این معامله در جهت مورد نظر شما و بدون حضوتان روی نمودار به حركت خود باز می گردد یا خیر؟ اگر پیش از این چنین پیشامدی داشته اید پس می دانید تا چه حد می تواند کلافه کننده باشد. وارد شدن به اين گونه معاملات عادت خیلی بدی است چون اساسا بدین معنی است که شما با اطمينان از اینکه بعدا در بازار چه پیش می آید، معامله نمی كنيد و همان گونه که در بالا بحث کردیم، شما از اینکه چه پیش خواهد آمد اطمینانی ندارید و لازم است تا همیشه با همین باور ذهنی معامله کنید.

بنابراین باید اجازه دهید تا بازار اشتباه بودن ایده معاملاتی شما را اثبات كند. باخت کوچک را تنها به این دلیل که از باختی با نسبت يک برابر سود به ضرر از پیش تعیین شده می ترسید قبول نكنيد، چون این معنی ندارد. اگر شما یک استراتژی مؤثر معامله گری مثل « پرایس اکشن » من دارید (يک برتری معاملاتی)، لازم است تا اجازه دهید برای شما کار کند. در غیر اینصورت، سود بالقوه خود را محدود می کنید. اساسا با بستن یک معامله به صورت دستی پیش از برخورد با حدضرر، تضمین کننده باخت خود می شويد که این بهترين فكر موجود نیست.

مگر اینکه دلیل خیلی روشنی برای انجام این کار داشته باشید که خروج از یک معامله، پیش از باختِ از پیش تعیین شده به ميزان 1 برابر حدضرر، اساسا فقط به این خاطر باشد که سعی در کنترل بازار داشته باشید.آنجا که معامله گران وقتی يک معامله در جريان است دچار دردسر می شوند همان نقطه تنظيم حدضررها بر اساس وهم و خيال می باشد، بدون هيچ دليل منطقی غير از ترس يا طمع.

به باخت ها به عنوان هزينه انجام كسب و كار در معامله گری فکر کنید. شما مقداری معينی دلار را هزینه می کنید (1R) تا ببینید آیا ایده معامله گری تان جواب می دهد یا خیر. اگر از این 1R استفاده نکنید به ایده خود زمان و فضای کافی نخواهيد داد تا جواب بگیرید و در نتیجه كاربرد مؤثری در ازای هزینه هايی که می پردازید دریافت نخواهید کرد.

بخاطر داشته باشيد: پیش از آنکه بازار به شما ثابت كند كه ايده معاملاتی شما اشتباه بوده است، خودتان آن را اشتباه نپندارید! اجازه دهید بازار این کار را بکند. اگر برنامه/استراتژی معاملاتی خودتان را دنبال می كرديد و وارد يک معامله احمقانه نشديد، احتمالا ورود منطقی و شايد با احتمال بالا داشته اید و به بيان ساده هیچ دلیلی ندارد که پیش از آنکه فرصت نتیجه گیری پیدا کنید، معامله را ببنديد.

معامله گران اغلب با دست خود گور خودشان را در بازار حفر می کنند چون این باور را دارند که می دانند و مطمئن هستند در بازار چه پیش خواهد آمد. این باور واقعا خطرناک است و اگر به درستی کنار گذاشته نشود نهایتا منجر به از دست دادن سود، عمر و کلافگی و خشمِ از خود به اندازه ای می شود كه شما را به معنای واقعی كلمه مجبور به كندن موهای خود می كند.

مشکل اساسی که یک معامله گر در حال معامله در بازار با آن روبه رو می شود این است که کاری بکند و یا دست به هیچ کاری نزند. شما در هر زمان معينی در بازار واقعا تنها چندین گزینه پیش رویتان دارید؛ وارید معامله شوید یا نشوید، معامله تان را تنظیم كرده و فراموش کنید یا دور و برتان را با پارامترهای معامله شلوغ کنید ( هدف، حد ضرر، افزودن به تعداد معاملات و غیره).

همچنان که این موقعیت ها را در بازار بررسی می کنید همیشه باید به خاطر بسپارید که هرگز "مطمئنا" نمی دانيد قیمت در قدم بعدی چه خواهد کرد. پس، مطمئن شوید که منطقی عمل می کنید و بر اساس آنچه که حرکت قیمت روی نمودارها انجام می دهد اقدام می كنيد، نه بر اساس آنچه می خواهيد اتفاق بیافتد یا فکر کنید "مطمئنید" در قدم بعدی چه پیش خواهد آمد.

4 . ورود به « معاملات احمقانه»

آه، معاملات احمقانه، شاید متداول ترین اشتباه در همه معاملات است که همه معامله گران یک یا دوبار آن را مرتكب شده اند. بین تعداد این معاملات احمقانه که شما واردش می شوید و مدت زمانی که طول می کشد تا معامله گر موفقی شوید ارتباط مستقیم وجود دارد که بدین صورت است: هرچه بیشتر وارد این معاملات احمقانه شوید مدت زمان طولانی تری نیاز است تا موفق شوید و اگر این روال افزايش معاملات احمقانه را ادامه دهید، حساب معامله گری شما در نهايت از دست خواهد رفت.

معاملات احمقانه اغلب ناشی از باخت های بیش از حد کوچک هستند. بسیاری از معامله گران اين "معاملات احمقانه" را با زيان های كوچک می بندند، ولی همانگونه که در بالا بحث کردیم، « مرگ هزار شمشير يا مرگ بر اثر تعداد زيادی ضرر » یکی از متداول ترین دلایل نابودی حساب معامله گری است.

خیلی سخت است که خشاب اسلحه تان پر باشد ( حساب معامله گری تان فعال باشد) و ماشه را نچکانید ( وارد معامله نشوید). ولی هرچه بیشتر این کار را انجام دهید، حساب معامله گری تان منفعت بیشتری خواهد برد. آموختن اینکه در میان ست آپ های مشخص ِ پرایس اکشن، شکیبایی پیشه کنید احتمالا مهارت شماره يک است که اگر می خواهید معامله گر موفقی باشید باید آن را توسعه دهيد. البته این برای بسیاری از افراد، دشوارترين كار است.

شاید هنوز از تفاوت میان "معامله احمقانه" و معامله با احتمالا بالا چيزی نمی دانید چون هنوز در روش معامله مؤثر کاملا استاد نشده ايد و دقیقا نمی دانید در بازار به دنبال چه هستید. یا حتی ممکن است استراتژی معامله گری باثباتی داشته باشید ولی برای پايبند بودن به آن به اندازه کافی منضبط نباشید. تا وقتی بتوانید بر ذهن خود مسلط و استاد استراتژی معامله گری مؤثر شوید، همچنان قربانی این عادت های معامله گری خودویران گرانه خواهید بود.

telegram share

کارگزاری فارابی

جایزه پرایس اکشن

photo 2017 01 31 17 11 41

آموزش پرایس اکشن

بهترین بروکر 1

تلگرام رسمي